Lefora Free Forum
705 views

هر شعری که دوست داری اینجا بنویس...

Page 1 · 2 · 3 · 4 · 5
< older posts 61–80 of 87 newer >
regular - founder
73 posts

 

باز آ که مرا ديده دل غرقه به خون است
گر بر سر باز آمدنی وقت کنون است
دل از طلبت باديه می پويد و سر نيز
سرگشته و حيرت زده در دشت جنون است
ای يار ز من طاقت ايوب چه جويی ؟
پايان شکيبم دگر از دست برون است

novice - member
40 posts

در دل و جان خانه کردی عاقبت
هر دو را ویرانه کردی عاقبت

من ترا مشغول میکردم دلا
یاد آن افسانه کردی عاقبت

__________________
میزبان هر روز شما با حافظ :سهیل
regular - founder
73 posts

 

در دل و جان خانه كردي عاقبت
هر دو را ديوانه كردي عاقبت

آمدي كآتش در اين عالم زني
وانگشتي تا نكردي عاقبت

اي ز عشقت عالمي ويران شده
قصد اين ويرانه كردي عاقبت

من تو را مشغول ميكردم دلا
ياد آن افسانه كردي عاقبت

شمع عالم بود لطف چاره گر
شمع را پروانه كردي عاقبت

يك سرم اين سوست يك سر سوي تو
دوسرم چون شانه كردي عاقبت

دانه اي بيچاره بودم زير خاك
دانه را دردانه كردي عاقبت

دانه را باغ و بستان ساختي
خاك را كاشانه كردي عاقبت

 

novice - member
40 posts

گفتی ز خاک بیشترند اهل عشق من
از خاک بیشتر نه که از خاک کمتریم

__________________
میزبان هر روز شما با حافظ :سهیل
regular - founder
73 posts

 

 

جان بی جمال جانان میل جهان ندارد هر کس که این ندارد حقا که آن ندارد

با هیچ کس نشانی زان دلستان ندیدم یا من خبر ندارم یا او نشان ندارد

سرمنزل فراغت نتوان ز دست دادن ای ساروان فروکش کاین ره کران ندارد

احوال گنج قارون کایام داد بر باد در گوش دل فروخوان تا زر نهان ندارد

 

novice - member
40 posts

هنگام سپیده دم خروس سحری
دانی که چرا همی کند نوحه گری

یعنی که نمودند در آیینه صبح
کز عمر شبی گذشت و تو بی خبری

پایدار باشید و پیروز

__________________
میزبان هر روز شما با حافظ :سهیل
regular - founder
73 posts

 

اول آنکس که خریدار شدش من بودم
باعث گرمی بازار شدش من بودم

 


عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او
داد رسوایی من شهرت زیبایی او

 

novice - member
40 posts

در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند

یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کند
به کوچه سار شب کسی به در نمی زند

__________________
میزبان هر روز شما با حافظ :سهیل
novice - member
40 posts

اي پيك راستان خبر يار ما بگو
احوال گل به بلبل دستان سرا بگو

ما محرمان خلوت انسيم غم مخور
با يار آشنا سخن آشنا بگو

__________________
میزبان هر روز شما با حافظ :سهیل
regular - founder
73 posts

 

روزگاريست كه سوداي بتان دين منست        غم اين كار نشاط دل غمگين منست
ديدن روي ترا ديده جان بين بايد                    اين كجا مرتبه چشم جهان بين منست

 

novice - member
40 posts

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند
باده از جام تجلی صفاتم دادند

__________________
میزبان هر روز شما با حافظ :سهیل
novice - member
40 posts

هر دمی چون نی
از دل نالان
شکوه ها دارم
روی دل هر شب
تا سحرگاهان
با خدا دارم

__________________
میزبان هر روز شما با حافظ :سهیل
regular - founder
73 posts

 

 

راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد

شعری بخوان که با او رطل گران توان زد

 

بر آستان جانان گر سر توان نهادن

گلبانگ سربلندی بر آسمان توان زد


 

novice - member
40 posts

سحرم دولت بيدار ببالين آمد
گفت برخيز كه آن خسرو شيرين آمد
قدحي دركش و سرخوش بتماشا بخرام
تا به ببيني كه نگارت به چه آيين آمد

__________________
میزبان هر روز شما با حافظ :سهیل
novice - member
40 posts
همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی چه کنم که من نبودم که تو در دلم نشستی
__________________
میزبان هر روز شما با حافظ :سهیل
rookie - member
2 posts

یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست
 
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
 
سجده ای زد بر لب درگاه او
پر زلیلا شد دل پر آه او
 
گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای
 
جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای

نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی
 
خسته ام زین عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن
 
مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو ... من نیستم
 
گفت: ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پیدا و پنهانت منم
 
سال ها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداخت
صد قمار عشق یک جا باختم
 
کردمت آوارهء صحرا نشد
گفتم عاقل می شوی اما نشد
 
سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا برنیامد از لبت
 
روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی
 
مطمئن بودم به من سرمیزنی
در حریم خانه ام در میزنی
 
حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بیقرارت کرده بود
 
مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم

 

 

__________________
اگر با من نبودش هیچ میلی چرا جام مرا بشکست لیلی
regular - founder
73 posts

 

 

هوای دلم بارانی است

اما از باران خبری نیست

نمی دانم چرا بغضم نمی ترکد

مرا دیوانه کرده است

از رعد و برق هم خبری نیست

و رنگین کمان مرده است

و من بی زارم از این وضع

مرا به صبر دعوت می کنند

صبر بر بی قراری

 

novice - member
40 posts
همراه شو عزیز/همراه شو عزیز
تنها نمان به در/کین درد مشترک
هرگز جدا جدا/درمان نمی شود
دشوار زندگی/هرگز برای ما
__________________
میزبان هر روز شما با حافظ :سهیل
regular - founder
73 posts

 

 

يك نظر مستانه كردي عاقبت
 عقل را ديوانه كردي عاقبت

 با غم خود آشنا كردي مرا
 از خودم بيگانه كردي عاقبت

 در دل من گنج خود كردي نهان
 جاي در ويرانه كردي عاقبت

 سوختي در شمع رويت جان من
 چاره پروانه كردي عاقبت

 قطره اشك مرا كردي دوون
 قطره را دُردانه كردي عاقبت

 كردي اندر كل موجوات سير
 جان من كاشانه كردي عاقبت

 زلف را كردي پريشان
 خلق را خانمان ويرانه كردي عاقبت

 مو به مو را جاي دلها ساخت
 مو به دلها شانه كردي عاقبت

 در دهان خلق افكندي مرا
 فيض را افسانه كردي عاقبت

 

 

rookie - member
2 posts
جوانى پاکباز پاکرو بود
که با پاکیزه رویی در گرو بود
چنین خواندم که در دریای اعظم
به گردابی درافتادند با هم
چو ملاح آمدش تا دست گیرد
 
مبادا کاندر آن حالت بمیرد
 
همى گفت از میان موج و تشویر
 
مرا بگذار و دست یار من گیر
 
در این گفتن جهان بر وى بر آشفت
 
شنیدندش که جان مى داد و مى گفت :
 
حدیث عشق از آن بطال منیوش
 
که در سختى کند یارى فراموش
 
چنین کردند یاران ، زندگانى
 
ز کار افتاده  بشنو تا بدانى
 
که سعدى راه و رسم عشقبازى
 
چنان داند که در بغداد تازى
 
اگر مجنون لیلى زنده گشتى
 
حدیث عشق از این دفتر نبشتى
__________________
اگر با من نبودش هیچ میلی چرا جام مرا بشکست لیلی
Page 1 · 2 · 3 · 4 · 5
< older posts 61–80 of 87 newer >

This Topic Is Locked To Guest Posts

It's been a while since this topic was active, if you'd like to get it going again, please post as a registered member

join now