سينما به عنوان پديده مدرن عصر حاضر در برگيرنده نظرات و تمايلات ذهنی و فكری خالقان آثار تصويری است، زنان و مردان هريك در تصويرسازی ذهنی خود از محيط پيرامونی در گستره صنعت فيلم نقش دارند.
"تهمينه ميلانی" كارگردان زن سينمای ايران جزو فيلمسازانی است كه قرار گرفتن پشت دوربين را فرصتی برای ارايه تصويرذهنی خود از جامعه و كنكاشی در احوال زنانه خود میداند.
زنان، خشونت، خانواده، مردان، خنده و گريه هر يك پيش درآمد ذهنی برای توليد فيلمی است كه اغلب دستمايه اين فيلمساز برای فضاسازی با محوريت زنان بوده است.
ميلانی خود را "فمينيست" نمیداند صرفا يادآوری حقوق فراموش شده زنان را در جامعه در اشكال مختلف بيانی و تصويری جستجوگر است.
اصرار بر گفتن و تنيدن داستان در بستر روايتی اجتماعی شخصيتهای داستانی اين كارگردان را در موضوعهای مورد علاقهاش جان میبخشد.
"دو زن"، "نيمه پنهان"، "واكنش پنجم" و "زن زيادی" آثار زنانهای است كه ميلانی احوال زنان ديروز و امروز جامعه را در قالب شخصيتهای متضاد اما دارای جنسيت يكسان دنبال كرده است.
اگرچه حضور زنان فيلمساز از دهه ٦٠ در سينمای ايران جدی شد و اين دسته كارگردانان با ورود به صنعت فيلمسازی مسائل مورد علاقه خود را در توليد و ارايه فيلم دنبال كردند كه اتفاقا خوش درخشيدند.
فعاليت كارگردانان زن قبل از انقلاب اسلامی باتوليد "اين خانه سياه هست" فروغ فرخزاد كه اتفاقا اثر قابل تاملی است، آغاز شد اما هيچ گاه فرصت شكوفايی نيافت.
پرداخت به مسايل و مشكلات زنان به دليل فضای جامعه و محدوديتهای خاص هميشه با دشواری و تنگنا روبرو بوده است اما اين موضوع هيچ گاه از جسارت زنان برای ورود به اين حوزه نكاسته است.
ميلانی به همراه "رخشان بنیاعتماد"، "پوران درخشنده"، "نيكی كريمی، "مانيا اكبری" ، "مهوش شيخالاسلامی"، "انسيه شاهحسينی" و ديگران، نسل ديروز و امروز فيلم سازان زن اين ديار هستند، كارگردانانی با حس نوستالوژيك زنانه!
خانم ميلانی فيلمساز متفاوتی است كه برخلاف نظر منتقدان، عقيده دارد: مردان فيلمهای من از عمق تاريخ بيرون نيامدند، اين افراد شخصيتهای مختلف جامعه ما هستند با رويكردهای متفاوت!
مردان جامعه ما در عين حال تحت تاثيرتربيت چند هزار ساله تاريخی هستند اين افراد بار فرهنگی و تربيتی و ژنتيكی خود را به دوش میكشند.
ميلانی میگويد: مرد امروز برای گذر از تفكر سنتی نياز به زمان دارد، همه ما قربانی تاريخ مذكر و تربيت مردسالارانه هستيم. موضوع ظلمپذيری زنان ما نيز ريشه در تاريخ دارد و قابل انتقاد است، چرا كه ظلم پذيری ظالم را به وجود میآورد. تربيت فرهنگی و ريشههای زندگی در مناسبات ميان فردی تعيينكننده است، اگر مرد و زن در يك محيط فرهنگی نامناسب رشد كرده باشند بايد انتظارات برخوردهای نابهنجار را نيز از آنها داشته باشيم.
كارگردان فيلم "دو زن" تاكيد میكند كه منظور از انتقاد از ظلمپذيری انتقاد از يك ديدگاه است نه يك فرد، نمیخواهم در فيلمهايم اعلام كنم فردی منفی است بلكه شرايطی كه وی را به اين سمت سوق داده بررسی میكنم.
اتفاقا فيلم زن زيادی بستر اجتماعی قدرتمندی دارد و مساله خيانت را در بستری اجتماعی در مرحلهگذار از سنت به مدرنيزم نشان میدهد.
به گمان من شخصيتهای فيلم قربانی هستند نه گنهكار و تحت تاثير تربيت فرهنگی و خانوادگی جنايت كردهاند.
زن زيادی را بايد در يك بستر عميق اجتماعی ديد، منظور من سياه ديدن و يا سفيد ديدن افراد نيست بلكه نقد شخصيتها و شرايط است.
"رحيم" آدم محترمی است اما زن خود را كشته، در واقع مجموعه فشارهای تربيتی و روانی به وی دستور میدهد كه با خون میتوانی اين لكه ننگ را پاك كني!
مرد (رحيم) فيلم دو زن، فردی روشنفكر است اما بار سنتها و ديدگاههای كهنه فكر خود را به دوش میكشد.
انسانهای روشنفكر و غير روشنفكر ما در يك فضای نامعلوم معلق هستند هنوز هيججايی ريشه نداريم و جايگاه دقيق ارزشهای خود را نمیشناسيم.
ماارزشهای زيادی را از دست داديم و جايگزنی برای آنها نيافتيم، در جامعه ما مذهب واخلاق با هم منطبق شده و اين مساله تنش زا بوده است.
برای مثال در تربيت فرزندان ما تنبيه دروغگويی را، رفتن به جهنم اعلام میكنيم و به محض اينكه اعتقاد فرد از جهنم زايل میشود به دروغگويی روی میآورد.
ميلانی، مباحث اخلاق و مذهب را از هم تفكيك شده دانسته و میگويد: وقتی اين دو حوزه مجزا شوند هيچ كدام نمیتواند به ديگری آسيب بزند.
برخی از جوانان اعتقادات مذهبی خود را از دست دادند و اين موضوع روی اخلاق اجتماعی آنها تاثير منفی داشته است.
قصد دارم حركت پاندولی انسانها را در ميان بحران ارزشها به تصوير كشم، نسل جديد ماارزشهای جديد ندارد و جايگزنی برای ارزشهای رنگ باخته خود نيافته است.
"اين نسل نه آرمانی برای دفاع دارد و نه آيندهای در پيش روی خود میبيند، آنها به هر چيزی چنگ میزنند تاايدهآلهای خود را بيابند، در واقع ارزشهای اين نسل كاملا مادی شده است".
به باور اين فيلمساز زن، انسانهای فرهنگ ساز و مبلغ ايدهها و ارزشهای جديد كم كاری كردند.
در فيلم زن زيادی "صبا" مظهر نسل جديد است انسانهايی كه در شرايط حاضر ناديده گرفته شدند ولی محاكمهمیشوند در واقع ما بهاين افراد چيزی نداديم اما آنها را محاكمه كرده و محكوم و مجازات میكنيم.
وقتی از اينترنت و دسترسی به اطلاعات صحبت میكنيد قشر خاصی از جوانان را مثال میزنيد اما فيلم زن زيادی مبحث عامی را مطرح میكند.
مرحله گذار قربانی میگيرد و بسيار دردناك است بيجه وامثال بيجه قربانيان مرحلهگذاراجتماعی هستند ولی در نهايت اين گذار فرآيند مثبتیاست و ارزشهای جديدی را بوجود میآورد.
ميلانی، آرمانگرايی و اخلاق در تمامی شرايط و جوامع امری مثبت میشمارد اما در عين حال نسل جوان امروز تنها خود را میبيند و به رفاه میانديشد و اجتماعی فكر نمیكند.
تنهايی جوانان باعث انزوای آنها از جامعه و شكلگيری سپرهای دفاعی در قبال ديگران شده،اگرچه عليه جامعه نيستند اما باجامعه هم همراه نشدهاند.
بيشتر جوانهای ما ادای جوانان غرب را در میآورند، بسياری از پسرها با جنس مخالف ارتباط برقرار میكنند اما تربيت خانوادگی آنها كه تاكيد بر ازدواج با دختری نجيب دارد مانع ازدواج آنها میشود.
اين مساله بحران زا است چون فرد عاشق دختری میشود كه بر ويژگیهای وی اجحاف دارد اما بنا به مناسبات سنتی با فرد ديگری ازدواج میكند.
پسران از طرفی با سنتها پای خود را بسته میبينند و از طرفی ديگر به ميهمانیهای شبانه و يا ارتباط با جنس مخالف میپردازد و اين پارادوكس منشا بسياری از ناهنجاریهای اجتماعی است.
ميلانی میگويد كه فرد گرايی در ايران نمیتواند شكل بگيرد، ما در جامعه-ای زندگی میكنيم كه در ارتباطات ميان فردی هيچ گاه حرف خود را نمیزنيم.
حرف زدن به معنی صحبتهای روزمره نيست بلكه خالی كردن تفكر و آنچه در وجود فرد است، اين گونه حرف زدن نه در ميان خانواده و نه در ميان جامعه ديده نمیشود.
حرف زدن در جامعه ما گناهی كبيره محسوب میشود و اگر حرف دل افراد مطرح نشود، ماتنها میتوانيم درباره لايههای سطحی مسايل بهطرح بحثهای روشنفكرانه بپردازيم.
كارگردان فيلم دوزن گفت: درد جامعه ما دردی ريشهای است و حتی با ۸سال دوران رياست جمهوری خاتمی درمان نشد در واقع با توجه به تاكيد ايشان بر گفتمان اين مساله هرگز اتفاق نيفتاد برای اينكه كسانی كه بايد در اين امر مشاركت میكردند، كنار كشيدند.
فردگرايی حاصل يك دوره تاريخی و رشد فكری و گذران مراحل است و مراحل گذار به اين سمت در جامعه ما طی نشده است، ارايه فكر در جامعه ممكن است برای فرد خطرناك باشد و اين راه را بر فرديت میبندد.
فرد گرايی فلسفی عميق نياز به ريشههای اجتماعی دارد، وقتی كه شما قادر به ايجاد ديالوگ نيستيد سوء تفاهم بوجود میآيد، عدم درك درست متقابل و درك فردی از حقايق در روابط ما به وفور ديده میشود.
بنابراين هركسی درك خود از طرف مقابل مطرح میكند، نه واقعيت را.
ميلانی میگويد: زنی كه امروز نيمی از جامعه است زن ديروز كه در خيابان بن بست زندگی میكرد نيست بلكه موجودی است كه در شاهراههای بزرگ ارتباطی زندگی میكند و همه اطلاعات را دارد.
محدود كردن و نگاه سنتی به زنان آفت جامعه ايران است و اين مساله تناقض زا است، مردان ما مثل مادر بزرگها با زنان رفتار میكنند و اجازه میدهند برای آنها تصميم بگيرند. "هرچند كه پديده چند همسری يك توهين آشكار بهشخصيت زنان است و مردان اين مساله را حق خود میدانند." "آگاهی زنان باعث اعتراض به ديدگاههای سنتی مردان شده است، جامعه بايد برای شنيدن حقايق بهمرور آماده شود و خود سانسوری هنرمند برای ايجاد شرايط است، اگر واقعيتها بصورت عريان بيان شود، نااميدی و ياس حاصل میشود."
ميلانی میگويد كه هيچ وقت فيلم مورد علاقهاش را نساخته و آنچه مد نظرم بوده بطور كامل تصوير نشده است. در شرايط دموكراتيك و اختناق رشد خلاقيت وجود دارد، اما به نظر من خلاقيت خيلی تعريف مشخص و ويژهای ندارد، هركسی به نوعی واكنش نشان میدهد، چه بسا در محيط دموكراتيك و يا محيط اختناق بسياری از استعدادها حذف شده باشند و محركهای نيروزا از بين رفته باشد.
كارگردان فيلمهای "واكنش پنجم" و " دو زن" تاكيد دارد: برای خلاقيت نمیتوان قانون صادر كرد، در محيط بسته بايد درباره مسايل بصورت نمادين صحبت كرد و برخی از افراد برداشتی اشتباه از نمادها دارند.
"من فيلم جنسيتی نمیسازم، فيلم را برای بوجود آوردن اجتماعی سالم میسازم"،نگاه فيلمهای من انسانی واجتماعی است و موضوع آن روی زنان متمركز است.
ميلانی بر اين باور است كه"هيچ كس فيلمی بصورت مشخص در رابطه با مسايل زنان و خود آنها نمیسازد."