Lefora Free Forum
470 views

ریشه مثل ها (امثال و حکم )

Page 1 · 2
< older posts 21–22 of 22
novice - member
40 posts

شتر ديدي؟ نديدي
اگر يك نفر از رازي خبردار باشد و بروز دادن آن باعث زحمت و گرفتاري خودش با ديگري بشود به او مي‌گويند شتر ديدي نديدي كه اين مثل شبيه آن يكي است كه مي‌گويد: هرچي ديدي هيچ چي نگو من هم ديدم هيچ چي نمي‌گم و حكايتي دارد.
مي‌گويند: سعدي از دياري به دياري مي‌رفت. در راه چشمش به زمين افتاد. جاي پاي يك مرد و يك شتر ديد كه از جلوش رد شده بودند. كمي كه رفت ادرار كم ‌جهشي روي زمين ديد پيش خود گفت: «سوار اين شتر زن حامله‌اي بوده» بعد يك طرف راه مگس و طرف ديگر پشه به پرواز ديد پيش خود گفت: «يكه لنگه بار اين شتر عسل بوده لنگه ديگرش روغن» باز نگاهش به خط راه افتاد ديد علف‌هاي يك طرف جاده چريده شده و طرف ديگر نچريده باقي مانده پيش خود گفت: «يك چشم اين شتر كور بوده، يك چشم بينا» از قضا خيالات سعدي همه درست بود و سارباني كه از جلوش گذشته بود به خواب مي‌رود و وقتي كه بيدار مي‌شود مي‌بيند شترش رفته. او سرگردان بيابان شد تا به سعدي رسيد. پرسيد: «شتر مرا نديدي؟» سعدي گفت: «يك چشم شترت كور نبود؟» مرد گفت: «چرا» گفت: «بارش عسل و روغن نبود؟» گفت: «چرا» گفت: «زن حامله‌اي سوارش نبود؟» گفت: «چرا» سعدي گفت: «من نديدم!» مرد ساربان كه همه نشان‌ها را درست شنيد اوقاتش تلخ شد و گفت: «شتر مرا تو دزديده‌اي همه نشاني‌هاش را هم درست مي‌دهي» بعد با چوبي كه در دست داشت شروع كرد سعدي را زدن. سعدي تا آمد بگويد من از روي جاي پا و علامت‌ها فهميدم و اينها را گفتم چند تايي چوب سارواني خورد وقتي مرد ساروان باور كرد كه او شتر را ندزديده راه افتاد و رفت. سعدي زير لب زمزمه كرد و گفت:

«سعديا چند خوري چوب شترداران را ـ تو شتر ديدي؟ نه جا پاشم نديدم!»
روايت دوم
شيخ سعدي از راهي مي‌گذشت. رد پاي شتري را ديد كه عبور كرده و يك طرف راه مگس و طرف ديگر پشه مي‌برد با خود گفت: «بار شتر يك طرف سركه بوده و طرف ديگر شيره، مگس با شيره سر و كار دارد و پشه با سركه» رفت تا رسيد به جايي كه ديد پشكل شتر يك جا جمع شده با خود گفت: «يقين اينجا شتر خوابيده بوده» بعد آثار پياده شدن مسافر را كه در كنار راه ادرار كرده بود، ديد و از محل ادرار تشخيص داد كه مسافر زني بوده ـ ادرار زنانه روي زمين پخش مي‌شود ولي ادرار مردان، زمين را گود مي‌كند ـ بعد جاي پنجه‌هاي دست مسافر را ديد كه به زمين تكيه داده و بلند شده با خود گفت: «معلوم است مسافر زن، آبستن هم بوده ـ زن آبستن درحال بلند شدن با دست به جايي تكيه مي‌كند». مقداري كه رفت از آن طرف يك نفر شتربان رسيد پرسيد: «درويش از اين راه كه آمدي شتري ديدي؟» شيخ گفت: «بارش يك طرف سركه و يك طرف شيره بود؟» شتربان گفت: «بله» دوباره گفت: «مسافرش زن آبستني بود؟» شتربان گفت: «بله كجا رفت؟» شيخ سعدي گفت: «نديدم كجا رفت» شتربان شيخ را زير چوب گرفت. كتكش مي‌زد و مي‌گفت: «تو شتر مرا به خاطر مسافر زن طمع كردي» شيخ سعدي زير چوب ناله مي‌كرد و مي‌گفت:
«سعديا چند خوري چوب شتربانان را ـ مي‌توان قطع نظر كرد، شتر ديدي؟ نه»

__________________
میزبان هر روز شما با حافظ :سهیل
novice - member
40 posts

- قوز بالاقوز
هنگامي كه يك نفر گرفتار مصيبتي شده و روي ندانم كاري مصيبت تازه‌اي هم براي خودش فراهم مي‌كند اين مثل را مي‌گويند.
يك قوزي بود كه خيلي غصه مي‌خورد چرا قوز دارد؟ يك شب مهتابي از خواب بيدار شد خيال كرد سحر شده، بلند شد رفت حمام. از سر تون حمام كه رد شد صداي ساز و آواز به گوشش خورد. اعتنا نكرد و رفت تو. سر بينه كه داشت لخت مي‌شد حمامي را خوب نگاه نكرد و ملتفت نشد كه سر بينه نشسته. وارد گرمخانه كه شد ديد جماعتي بزن و بكوب دارند و مثل اينكه عروسي داشته باشند مي‌زنند و مي‌رقصند. او هم بنا كرد به آواز خواندن و رقصيدن و خوشحالي كردن. درضمن اينكه مي‌رقصيد ديد پاهاي آنها سم دارد. آن وقت بود فهميد كه آنها از ما بهتران هستند. اگرچه خيلي ترسيد اما خودش را به خدا سپرد و به روي آنها هم نياورد.
از ما بهتران هم كه داشتند مي‌زدند و مي‌رقصيدند فهميدند كه او از خودشان نيست ولي از رفتارش خوششان آمد و قوزش را برداشتند. فردا رفيقش كه او هم قوزي بود از او پرسيد: «تو چكار كردي كه قوزت صاف شد؟» او هم ماوقع آن شب را تعريف كرد. چند شب بعد رفيقش رفت حمام. ديد باز حضرات آنجا جمع شده‌اند خيال كرد كه همين كه برقصد از ما بهتران خوششان مي‌آيد. وقتي كه او شروع كرد به رقصيدن و آواز خواندن و خوشحالي كردن، از ما بهتران كه آن شب عزادار بودند اوقاتشان تلخ شد. قوز آن بابا را آوردند گذاشتند بالاي قوزش آن وقت بود كه فهميد كار بي‌مورد كرده، گفت: «اي واي ديدي كه چه به روزم شد ـ قوزي بالاي قوزم شد!»
مضمون اين تمثيل را شاعري به نظم آورده است و در قالب مثنوي ساده‌اي گنجانده است كه اين قطعه را آقاي احمد نوروزي در اختيار ما گذاشته‌اند و نقل آن را در اينجا خالي از فايده نمي‌دانم با اين توضيح كه آقاي نوروزي نام سراينده آن را نمي‌دانستند و ما هم نتوانستيم نام سراينده را پيدا كنيم وگرنه ذكر نام وي در اينجا ضروري بود.
خردمند هر كار بر جا كند
شبي گوژپشتي به حمام شد
عروسي جن ديد و گلفام شد
برقصيد و خنديد و خنداندشان
به شادي به نام نكو خواندشان
ورا جنيان دوست پنداشتند
زپشت وي آن گوژ برداشتند
دگر گوژپشتي چو اين را شنيد
شبي سوي حمام جني دويد
در آن شب عزيزي زجن مرده بود
كه هريك زاهلش دل افسرده بود
در آن بزم ماتم كه بد جاي غم
نهاد آن نگونبخت شادان قدم
ندانسته رقصيد داراي قوز
نهادند قوزيش بالاي قوز
خردمند هر كار برجا كند
خر است آنكه هر كار هر جا كند

__________________
میزبان هر روز شما با حافظ :سهیل
Page 1 · 2
< older posts 21–22 of 22

This Topic Is Locked To Guest Posts

It's been a while since this topic was active, if you'd like to get it going again, please post as a registered member

join now